close
تبلیغات در اینترنت
داستان عاشقانه و فوق العاده رمانتیک یادگاری
loading...

آموزش های زناشویی و جنسی به صورت تصویری

داستان عاشقانه و فوق العاده رمانتیک مداد رنگی داستان عاشقانه و رمانتیک جدید فروردین ۹۲ داستان جدید رمانتیک و عاشقانه فروردین ۹۲ داستان کوتاه عاشقانه و احساسی و رمانتیک یادگاری از زندگی خسته شده بود. شقیقه هاش تیر می کشید. بی تفاوت به دیوار سفید خیره شده بود. چقدر خسته بود.  از نگاهش پیدا بود. تنها او میدانست. چقدر دوستش داشت؟ جواب این سوال را نمی دانست اما کسی در درونش فریاد میزد یک دنیا اما دنیا به چشمش کوچک بود. به اندازه ی تمام ثانیه هایی که با یاد او ، فکر او صدای او زندگی کرده بود. …:::…

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
سمیرابامن دوست میشی؟ 2 448 aaaa
دامادها! وقتی عروس رو تو لباس عروسی می بینند 1 970 habib
دو برادر بسیار غیرتمند 0 409 habib
تصاویر عاطفی زیبا از دختران 1 759 habib
مجموعه تصاویر زیبا و عاشقانه از عروس و داماد های خوش حال 0 487 samira
عکس بغل کردن عاشقانه غروب 0 442 samira
عکس های جذاب عاشقانه 92-aks sheghane 0 371 samira
عکس و نوشته عاشقانه جدید 92 0 314 samira
عکس های عاشقانه بوسه 92 0 477 samira
حمله اسلام ستیزان به بانوان محجه در فرانسه 0 422 habib
ضرب المثل "میان پیغمبران جرجیس را انتخاب کرد"به کجا برمی گردد؟ 0 330 habib
داستانک/تعریف ادیسون از شکست! 0 274 habib
شوخی جالب اکبر عبدی با احمدی نژاد+عکس 0 599 samira
عکس آلیا دختر اشکان دژاگه 0 513 samira
آکواریوم باورنکردنی دنیا +عکس 0 523 samira
بیاتو بازی با اسامی 0 274 samira
مجموعه دکلمه های زیبا برای نیمه شعبان و ولادت امام زمان (عج) 0 1014 habib
حدیث جمعه/دکلمه ی زیبا برای نیمه شعبان و ولادت امام زمان (عج) 0 330 habib
بازی پی اس پی Frontier Gate Boost Plus PSP 0 311 samira
عکس/ محمود رفت! 0 499 samira

داستان عاشقانه و فوق العاده رمانتیک یادگاری

admin بازدید : 271 03 / 09 / 1392 نظرات ()

داستان عاشقانه و فوق العاده رمانتیک مداد رنگی

dastane asheghanee91.12.27 300x228 داستان عاشقانه و فوق العاده رمانتیک یادگاری ...

داستان عاشقانه و رمانتیک جدید فروردین ۹۲

داستان جدید رمانتیک و عاشقانه فروردین ۹۲

داستان کوتاه عاشقانه و احساسی و رمانتیک یادگاری

از زندگی خسته شده بود. شقیقه هاش تیر می کشید. بی تفاوت به دیوار سفید خیره شده بود. چقدر خسته بود.  از نگاهش پیدا بود. تنها او میدانست.

چقدر دوستش داشت؟ جواب این سوال را نمی دانست اما کسی در درونش فریاد میزد یک دنیا اما دنیا به چشمش کوچک بود. به اندازه ی تمام ثانیه هایی که با یاد او ، فکر او صدای او زندگی کرده بود.

…::: بقیه داستان عاشقانه و رمانتیک جدید فروردین ۹۲ یادگاری در ادامه مطلب :::…

اما باز هم کم بود چون همه ی انها به نظرش به کوتاهی یک رویای شیرین بی بازگشت بود. هر اندازه که بود مطمئن بود که دیگر بدون او حتی نفس هم برایش سنگین خواهد بود و می دانست دیگر بی او زندگی چیزی کم دارد به رنگ عشق!

نگاهش به جعبه ی کوچکی بود که روی میز بود. دستش را دراز کرد جعبه را برداشت. نفسش داشت بند می امد. یاد یک هفته پیش افتاد که با چه شوق و ذوقی رفت و خریدش تا بدهدش یادگاری .یادگاری که با ان عشق را جاودان سازد.چه قدر زیبا بود … درخشش نگینش توجه همه را به خود جلب میکرد. چه قدر با خودش تمرین کرد. شب از هیجان خوابش نبرد. اخه فردا باهاش قرار داشت . صبح زود بلند شد . یک دوش گرفت. کت شلواری را که می دانست خیلی دوست دارد پوشید. حسابی خوش تیپ کرد. جعبه را گذاشت تو جیبش. اما طاقت نیاورد باز کرد و بار دیگر نگاهش کرد. چه قدر زیبا بود اما میدانست این زیبایی در برابر ان عزیز که دلش را سال ها بود دزدیده بود هیچ است.

سر ساعت رسید. از تاخیر داشتن متنفر بود.چند دقیقه بعد او امد. کمی اشفته بود. با خودش گفت حتما برای رسیدن به من عجله کرده است. سر میز همیشگی شان نشستند. کمی صحبت کردند. کم حرف بود. بیشتر دوست داشت که بشنود. از همه چیز برایش گفت. داشت کم کم حرفاش را جمع و جور می کرد. از اضطراب تو جیبش با جعبه بازی می کرد. تا خواست حرف دلش را بزنه. وسط حرفش پرید گفت یک چیزی را می خواستم بهت بگم. من دارم میرم. تا اخر هفته ی دیگه. دیگه هیچی نشنید. انگار که مرد. قلبش دیگه نمی زد. صداش در نمی امد. گلوش خشک شده بود. تا اینکه به سختی گفت؟ چی ؟؟؟ یک بار دیگه بگو. بغض کرد گفت: من دارم میرم. مجبورم. بابا برام بیلیت گرفته. خودم هم نمی دونستم. اصلا باورم نمیشه. فقط یک خواهش دارم این یک هفته ی اخر را با هم خوش باشیم و بذار با یک دنیا خاطرات قشنگ این داستان تموم شه. نمی خواست هیچی بشنوه. حاضر بود بقیه عمرش را بده و زمان در چند دقیقه قبل ثابت بمونه. اما حیف نمی شد. از سر میز بلند شد. نای راه رفتن نداشت. انگار همه ی دنیا روی دوشش بود. گفت بعدا بهت زنگ میزنم. صدایی را شنید که می گفت: تو را خدا اروم باش. مواظب خودت باش. نفهمید چه طوری خودش را رساند خونه. رفت تو اتاقش. خودش را انداخت رو تخت. و تنها صدای یک احساس خیس بود که سکوت تنهاییش را می شکاند. نفهمید چند ساعت گذشته بود. برایش مهم نبود. موبایلش را نگاه کرد ۱۰ تا اس ام اس با ۳ تا میسکال! می دانست که از نگرانی دارد می میرد. بهش زنگ زد. سعی کرد بروز ندهد  اما نشد تا صدایش را شنید که گفت بله بفرمایید بغضش ترکید. گوشی را قطع کرد.  چند دقیقه بعد دوباره زنگ زد. با خودش عهد بسته بود که اخرین خواسته اش را با جون دل انجام بدهد و این یک هفته را با هم خوش باشند. هر روز به جاهایی سر می زدند که با هم رفته بودند. جاهایی که با هم خاطره داشتند. شب ها هم تا سپیده با تلفن حرف می زدند. به یاد تمام شب هایی که با هم تا صبح از عشق گفته بودند.

ثانیه برایشان عزیز بود. قیمتش قدر تمام عشقی بود که بهم تقدیم کرده بودند. اما این ثانیه ی عزیز خیلی بی رحم و بی تفاوت به زمین و زمان در گذر بود و یک هفته به سرعت یک نیم نگاه عاشقانه گذشت. روز اخر شد. لحظه ی اخر فرا رسید. وقت گفتن خداحافظی. نمی خواست از دستش بدهد. نمی خواست بذارد برود. نمی خواست………. اما……………

نگاهش کرد. اخرین نگاه. چقدر دوستش داشت… گفت مواظب خودت باش. گفت: تو هم همین طور. سخت نگیر این نیز بگذرد.

گفت: بی تو نمی گذره!!! اشک تو چشمانش حلقه زده بود اما نمی خواست اشکهایش را ببیند! بوسیدش. چقدر گرمایش را دوست داشت. اما حیف که اخرین بوسه بود. برای اخرین بار نگاهش کرد سرش را به زیر انداخت و رفت بی خداحافظی. صدایی را می شنید که می گفت: خداحافظ.

نگاهش به ساعت افتاد. هنوز نرفته بود. با اینکه همین چند ساعت پیش او را دیده بود اما دلش تنگ شده بود. خیلی تنگ.

صدای موبایل او را از عالم رویا به واقعیت بازگرداند. گوشی را برداشت. صدای اشنایی بود: من پروازم را از دست دادم. نمیرم.

می ای دنبالم؟

این بار هم چیزی نمی شنید. صدا گفت: صدام میاد؟ میگم نمی رم. پیشت می مونم. دوست دارم. می ای دنبالم؟

به خودش امد: اره. همین الان اومدم.

گوشی را قطع کرد. چه قدر خوشحال بود. زندگی با عشق و دیگر هیچ. چشمش به جعبه ی روی میز افتاد هنوز هم درخشش زیبا بود.

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
آموزش های زناشویی و جنسی به صورت تصویری
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • لینک دوستان
  • لباس خواب
  • سفره عقد
  • پنل تبلیغات در تلگرام
  • تشریفات مجالس
  • دانلود تحقیق
  • منابع دکتری سراسری رشته مدیریت
  • خشک کن فرش
  • آفبا
  • تشریفات
  • نرم افزار تاکسی تلفنی
  • نرم افزار تاکسی سرویس
  • تغذیه
  • خرید تحقیق دانشجویی
  • زودانزالی
  • پایان نامه معماری
  • پایان نامه کارشناسی ارشد
  • پایان نامه کامپیوتر
  • سایت همسریابی دوهمدل
  • دانلود آهنگ جدید
  • دستگاه تصفیه آب
  • خرید دوربین مدار بسته
  • خرید بک لینک
  • فروش بک لینک ارزان
  • برنامه اندروید
  • فروش پارکت
  • سقف کاذب
  • اپل ایدی
  • دانلود آهنگ جدید
  • دانلود آهنگ جدید
  • ساخت وبسایت رایگان
  • باکس هارد اکسترنال
  • فروش رم لپ تاپ ddr3
  • خرید رم لپ تاپ ddr3
  • قیمت رم لپ تاپ ddr3
  • رم لپ تاپ ddr3
  • درب اتوماتیک کرج
  • سرویس نوزاد
  • کاغذ دیواری
  • دانلود فیلم اموزشی
  • جت فن
  • کمپوست قارچ
  • هواساز
  • مه پاش
  • دانلود نمونه سوال
  • کتاب
  • مدل مانتو 95
  • لوازم یدکی خودرو
  • ساعت مچی
  • آگهی رایگان
  • کیف چرمی
  • آدیداس
  • مه ساز
  • آگهی رایگان
  • جزوه کنکوری
  • مدل دکوراسیون اتاق خواب 2016
  • درب اتوماتیک کرج
  • دانلود کتاب الکترونیکی
  • سرویس نوزاد
  • رم مک بوک
  • خرید رم لپ تاپ
  • قیمت رم لپ تاپ
  • ارتقا رم مک بوک پرو
  • آخرین مطالب ارسال شده
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 320
  • کل نظرات : 89
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 97
  • آی پی امروز : 63
  • آی پی دیروز : 59
  • بازدید امروز : 229
  • باردید دیروز : 225
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 454
  • بازدید ماه : 3,586
  • بازدید سال : 81,427
  • بازدید کلی : 340,340